المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
187
مروج الذهب ( فارسى )
آموزيست و چون رفتار آن را مكرر ديد بپسنديد و نخستين كس بود كه شاهين داشت . سعيد بن عبيس از هاشم بن خديجه آورده كه گفته بود قسطنطنين پادشاه عموريه در اثناى شكار بوسيله باز بخليج نيطس رسيد كه بدرياى روم جاريست و به چمنزارى وسيع و گسترده ما بين خليج و دريا گذشت و شاهينى را ديد كه بر پرندگان آبى فرود همى آيد و از سرعت و مهارت آن بشگفت شد و راه شكار آن را نميدانست آنگاه بگفت تا آن را شكار كردند و تعليم داد و قسطنطنين نخستين كس بود كه شاهين داشت و آن چمنزار گسترده وسيع را بنگريست كه گلهاى رنگارنگ بر آن پراكنده بود و گفت اين جائى استوار است كه ميان رود و درياست و وسعت و امتداد دارد و شايسته است كه شهرى اينجا باشد و شهر قسطنطنيه را آنجا پى افكند . در اين كتاب ضمن سخن از ملوك روم از اين قسطنطين بن هلاين و اخبار وى كه مروج دين نصرانيت بود سخن خواهيم داشت و اين يكى از عللى است كه براى بناى قسطنطنيه آوردهاند . ابن غفير از ابو زيد قهرى آورده كه رسم ملوك اندلس كه لذريق لقب داشتند اين بود كه وقتى شاه سوار شود شاهينها در هوا سايبان اردو باشند و موكب شاه را بپوشانند و گاه فرود آيند و گاه بالا روند و شاهينها براى اين كار تعليم يافته بودند و در همه مدت سير شاه چنين بود تا به منزل رسد و شاهينها بدورش فرود آيند تا روزى يكى از شاهان كه ازرق نام داشت سوار شد و شاهينها به همان وضع كه گفتيم با او بود مرغى بپرواز آمد و شاهينى بر او جست و بگرفت و شاه از اين بشگفت شد و شاهين را شكار كردن آموخت و وى اول كس بود كه در مغرب و ديار اندلس بوسيله شاهين شكار كرد . مسعودى گويد و نيز گروهى از دانايان اين مسائل گفتهاند نخستين كس از مردم مغرب كه عقاب داشت همو بود و چون روميان شدت گرفتن و تيزى چنگال آن بديدند حكيمان قوم گفتند حيوانيست كه خيرش بشرش نيرزد .